تبليغاتX
سخن روز - کاوه

صبح زود تلفنم زنگ زد . صدایی ضعیف از رفتنش خبر داد . آنانکه در زندگی تنهایش گذاشته بودند ، بر سر می کوبیدند و ضجه می زدند ، اما دوست مهربانش ، سکوت کرده بود . او می دانست که کاوه با رفتن خودخواسته اش آرام گرفته و راحت شده . او می دانست که روح عزیز از دست رفته اش از این جماعت متظاهر گریان ، ناآرام است . او می خواست آخرین وصیت کاوه را انجام دهد ... باید غروب به مزارش برویم ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت   توسط مهرداد |