تبليغاتX
سخن روز - کودک من

دیشب تا صبح گریه کرد . مادرش در آغوشش گرفته بود و برایش لالایی می گفت . قرار نمی گرفت. انگار نه مادری می شناخت نه پدری ! وقتی از اتاق بیرون رفتم ، نفس راحتی کشید و خوابید . راز آرامشش را فهمیدم . من نادان ، می پنداشتم که سرود تدبیرم شنیدنی ست  ، اما او کودک بود و نیازمند زمزمه های آرام بخش و فریبنده ی مادر ...

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت   توسط مهرداد |