تبليغاتX
سخن روز - به خود بنگریم

به تازگی وقتی به سیاست می اندیشم و به رسم خوی ایرانی ، رییس و وزیر و وکیل را به باد انتقاد می گیرم ، دچار عذاب وجدان می شوم . کمی به زندگی خود و اطرافیان می نگرم ، افسوس می خورم که خود مستحق هر انتقادی هستیم اما حاکمان را ناسزا می گوییم .

کوچکترین نقش مثبتی در چرخه ی اقتصادی کشور نداریم و بار تمام کم کاریهایمان را بر دوش دولت می اندازیم ، انتظار داریم که در رفاه کامل زندگی کنیم . در بحث هایمان اجازه ی اظهار نظر به هیچ کس نمی دهیم ، توقع داریم مطبوعات آزاد داشته باشیم . حقوق همسایه هایمان را رعایت نمی کنیم ، می خواهیم با دنیا رابطه ی مثبت ایجاد کنیم . دخترانمان را در مقابل چند صد سکه مهریه می فروشیم و از کرامت زن سخن می گوییم . یاهوکشان از وارستگی علی می گوییم و مال و اموالمان را به رخ بیچارگان می کشیم . فرزندانمان را وسیله ی عقده گشایی خود قرار می دهیم و در ازدواج ها ، از حق انتخاب جوانان دم می زنیم . همسرمان را بر اساس درآمد و دارایی انتخاب می کنیم اما از عشق و علاقه داستان سرایی می کنیم . به هیچ همکاری اجازه ی تصمیم گیری و اظهار نظر نمی دهیم اما از عقل و خرد جمعی می گوییم . بدون دلیل به دیگران تهمت دزدی و خیانت می زنیم ولی خود را دوستی وفادار نشان می دهیم . هر که را مظلوم دیدیم بر سرش می کوبیم  و به کتیبه ی حقوق بشر کورش افتخار می کنیم . هر نوع ارتباط نادرستی برقرار می کنیم و از همسرمان توقع پاکی و صداقت داریم . پشت سر می زنیم و پیش روی می خندیم . برای معامله با خدایمان به دیگران کمک می کنیم و انتظار داریم که اگر قرانی می دهیم میلیونی پاداش بگیریم . همه چیز را قابل معامله می بینیم ، صفا ، صمیمیت ، عشق ، احساس ، پاکی ، همه و همه را به حراج می گذاریم تا خریدار خوبی پیدا شود و انسانیت ها را با خانه ای ، ویلایی ، ماشین مدل بالایی یا سفری خارجی تاخت بزند . اگر هم کسی مانند ما نباشد طردش می کنیم یا به باتلاق بدبینی ها می کشانیمش ...

کمی به خود نگاه کنیم . آیا آنچه را که از حاکمان انتظار داریم ، خود انجام می دهیم ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط مهرداد |