![]() |
![]() |
|
|
یادش به خیر ، مدیری داشتم که معتقد بود همه کاسبکار شده اند . نمونه هایی از کاسبکاری اطرافیان و همکاران را مثال می زد ، آخر هم با خنده ی زیرکانه ای به ریش همه می خندید . می گفت که بگذار هر کس هر کاری دوست دارد انجام دهد ... روح بزرگی داشت ، خودش را برای دیگران وقف کرده بود و آخر ، جانش را فدای روح بزرگش کرد . این روزها خیلی به یادشم . وقتی کاسبکاری های دیگران را می بینم ، خنده ام می گیرد و چهره ی خندانش پیش چشمم ظاهر می شود . راست می گفت ، همه کاسبکار شده اند ... اما من فکر نمی کنم که کاسبکاری درست باشند ، بسیاری کاسبکارانی رند و شیاد شده اند که جز به منافع خودشان به هیچ چیزی فکر نمی کنند . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت توسط مهرداد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| آرشیو موضوعی |
|
سیاسی اقتصادی اجتماعی |
| پیوندها |
|
زهرا علی اکبری علیرضا پیمان و تنبکش |
|
RSS
|